نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیرحمی بالای زبر دست تو نازم

کافر دلی چشم سیه مست تو نازم

خون ریخته تا دامن صحرای قیامت

این زخم که بر من زده‌ای، دست تو نازم!

دوران چو تو یک ترک کماندار نداری

صیدی چو من انداخته‌ای، شست تو نازم!

با آنکه ز هم نگسلد آمد شد لطفی

آن چین به جبین ریزی پیوست تو نازم

فیّاض باین عجز شدی صید وی آخر

انداز بلندِ نظرِ پست تو نازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه‌اش می‌پردازد. او می‌خواهد وجود مادی و جسمی‌اش را نادیده بگیرد و فقط به جان و عشق بپردازد. با اشاره به زیبایی‌های گل و بلبل، ابراز می‌کند که عشقش چنان قدرتمند است که حتی اگر خاری باشد، می‌خواهد در راه عشق فدای معشوق شود. شاعر از حسرت‌هایش می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق او چقدر عمیق و پیچیده است، به طوری که هم‌زمان احساس خجلت و شوق دارد. در نهایت، از ترس از دست دادن عشق و پرواز نکردن به خاطر این عشق همچنین صحبت می‌کند.