شمارهٔ ۵۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جدا از دوستان در مرگ میبینم رهائی را
براندازد خدا بنیاد ایّام جدایی را
درین کشور رواج سست عهدی از تو پیدا شد
به نام خویش کردی سکّه نقد بیوفایی را
دم سرد غرضگویان ز صرصر باج میگیرد
خدا روشن نگهدارد چراغ آشنایی را
تو خود پامال کردی لیک ترسم تا ابد ماند
ز خونم تهمتی در گردن آن دست حنایی را
به آسانی نیاید شاهد عصمت در آغوشم
دو عالم دادهام کابین عروس پارسایی را
بلا باشد بلا شهرت گرت در دیده جا سازند
از آن بر توتیایی برگزیدم خاک پایی را
بدین زودی عجب گر وصل او گردد نصیب من
که من از راه دوری دیدهام این آشنایی را
نمیسازی به من تنها نیاید خود وفا از تو
نگهدار از برای دیگران هم بیوفایی را
خدا روزی کند فیّاض چندی صحبت صائب
که بستانیم از هم داد ایّام جدایی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از مرگ و جدایی سخن میگوید و بر رهایی از دنیا تاکید دارد. او در عید جدایی از دوستان احساس ناراحتی میکند و میگوید که در این کشور بیوفایی رواج یافته است. شاعر به مشکلات ناشی از روابط انسانی و عدم وفاداری اشاره میکند و از خدا میخواهد که چراغ آشنایی را روشن نگه دارد. او خود را در وضعیتی میبیند که ممکن است عواقب جدایی و بیوفایی تا ابد بر دوش او باقی بماند. شاعر به یادآوری خاطرات شیرین با دیگران میپردازد و احساس تنهایی و غم را در وجود خود احساس میکند. در انتها، او دعا میکند که روزی به دوستانش برسد و از مصیبت جدایی رهایی یابد.