شمارهٔ ۵۹۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم
گلشن نظّاره را از شعله آبی میدهم
از لب لعلت حدیثی بر زبان میآورم
گفتگو را غوطه در موج شرابی میدهم
پیچ و تاب عطسه در مغز جهان میافکنم
چون ز بزم دل برون بوی کبابی میدهم
میکنم آغوش مژگانی به سیل گریه باز
موج را در روی دریا اضطرابی میدهم
فتنهای از هر طرف بیدار میگردد ز خواب
چون به یاد چشم مستش تن به خوابی میدهم
رنگ آسایش برون از دامن هستی نرفت
این کتان را شست و شو در ماهتابی میدهم
موج معنی هر طرف فیّاض میگردد روان
چون عنان گفتگو را پیچ و تابی میدهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به عشق و دلدادگی خود به معشوق میپردازد و از حالات پایدار و عمیق خود در این رابطه میگوید. او خود را برای معشوق خریدار میداند و تنها کسانی که از لذت دیدارش بهرهمند شدهاند، خود او و دوستانش هستند. در ادامه، شاعر به وحدت و یکی بودن حقیقت سخن میگوید و به فسوس حواس محیط اشاره میکند که همه چیز را مملو از معنای واحد کرده است. او همچنین به گناهکار بودن خود اشاره میکند و بر تکیهگاه عشقش تأکید دارد. در نهایت، شاعر با طنزی اشاره میکند که مژگان معشوقش میتواند به آسانی بر دلها جراحت بزند و او خود را در گلزار عشق و زیبایی میبیند.