نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بزم عشرت تا ز خون دل مهیّا کرده‌ام

غصّه‌ها حل کرده و در حلق مینا کرده‌ایم

غیر شرح بیقراری نیست در طومار موج

ته بته این نامة سربسته را وا کرده‌ایم

ما ز خود گم گشته بودیم از تو تا بودیم دور

خویش را امروز در پیش تو پیدا کرده‌ایم

از غبار خاطر آزرده در گلزار عیش

مشت خاکی بی تو در چشم تماشا کرده‌ایم

موج‌ها هر یک به رنگی کام می‌گیرند از او

کشتی خود را سبیل راه دریا کرده‌ایم

خوشه‌بندی‌های کام از کشت زار ما مجو

ما گیاه خویش را با برق سودا کرده‌ایم

شهپر پروازِ‌ اوج همت ما کس نداشت

مشق بال افشانی این جلوه تنها کرده‌ایم

با غُلوی سرکشی‌ها دشمن از ما ایمن است

آتشیم اما به خس عهد مدارا کرده‌ایم

لذّت آوارگی کردیم تا بر خلق فاش

خضر را فیّاض سرگردان صحرا کرده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و فدای عشق و دل‌باختگی می‌پردازد. شاعر از جذابیت و ناز معشوق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که برای یک لحظه ناز، تمامی دل و دنیای خود را فدای او کرده‌اند. در مسیر عشق، آسایش و راحتی را رها کرده و خود را به او تقدیم کرده‌اند. دل شاعر آشیانه‌ای از آرزوهاست که از وسوسه‌ها و موانع پروازش پریشان شده است. او در مجلس شوق، نوشیدن ساغر وصال را انتخاب کرده و راه‌های بسیاری را برای رسیدن به معشوق پیموده است. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که عشق و غم او عمیق است و تمام رازها و آرزوهای خود را در دل نگه داشته است. او به بیان اینکه با وجود نخوت و سختی‌های زندگی، به عشق و احساسات خود ادامه می‌دهد، می‌پردازد و در نهایت به زیبایی و قدرت عشق اشاره دارد که می‌تواند بر بلایای زندگی غلبه کند.