شمارهٔ ۶۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
عشق چو پرده بر درد حسن کرشمهزای را
پر کند از شکوه شه آینة گدای را
خیز و بیا و جلوه ده قامت جلوهزای را
حسرت استخوان من طعمه دهد همای را
نیست ز مهر من عجب گر به دل تو جا کند
گرم کند شرارهای در دل سنگ، جای را
عشق تو شعله میخورد پردة ناله میدرد
بر دم تیغ میبَرَد شوق برهنهپای را
هیچ کسی کند به من آنکه بود همه کسم
دشمن خانه میکند عشق تو آشنای را
پیش رخ تو برگ گل لاف زند ز نازکی
رنگ حیا دهد خدا چهرة بیخدای را!
عشق چه خواهد از هنر، پنجة سعی بیاثر
عقده شود کلید در عقل گرهگشای را
روی نکو نمیشود مبتذل از نگاه کس
دیدن جنس قیمتی کم نکند بهای را
سیر ندیده میرود روی تو فیّاض کنون
بهر نگاه واپسین رخ بنما خدای را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به محبوبش بیان میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، عشق را چون شعلهای میداند که بر دل و جان او تأثیر میگذارد. او به توصیف جلوه و زیبایی معشوق میپردازد و نشان میدهد که عشق او، همچون دردی شیرین، در زندگیاش تأثیرگذار است. همچنین، شاعر به قدرت عشق اشاره میکند که میتواند عمق وجود انسان را زیر و رو کند و او را به فکری عمیقتر در مورد زیبایی و مقام معشوق وادارد. در نهایت، شاعر میگوید که زیبایی واقعی و ارزش عشق فراتر از هر چیز دیگری است و به طراوت و تازگی نگاه معشوق اشاره میکند.