شمارهٔ ۶۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از گریه خلاصی نبود چشم ترم را
کردند بحل بر مژه خون جگرم را
شمشیر تو از جیب برآورد سرم را
دام تو به پرواز درآورد پرم را
پرواز هوایش نه باندازة بالست
بیچارگی از بهر همین کند پرم را
ادراک کمالات تو بر طاق بلندست
کوته نفکندند کمند نظرم را
گر زانکه لباس ورعم چاکِ گنه داشت
بر پرتو خورشید گشودند درم را
با داغ تو بر گبر و مسلمان شرفم هست
این سکه در ایام روا کرد زرم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبان کنایه و استعاره به مسائل عاطفی و اجتماعی میپردازد. او از درد دل خود و ناآرامیهایی که ناشی از دوستداشتن و عدم درک ارزش خود است سخن میگوید. شاعر از معشوق میپرسد که چرا به دلش امید میدهد اما زندگی را برای او سخت میکند. او همچنین به نکتههایی از قبیل تهمتها، ناآگاهی دیگران و جدایی از محبوب اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ضرورت صداقت و پاکی در روابط انسانی تأکید میکند و از بیتوجهی دیگران به ارزشهای واقعی و احوال خود گلایه دارد.