شمارهٔ ۶۱۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم
بار بر دوش گرفتیم و سبکبار شدیم
زهرها تعبیه در شهد تمنّا بودست
مفت ما بود که ناخورده خبردار شدیم
جام لبریز به ما دستِ هوس میپیمود
خاک در کاسة ما بود چو بیدار شدیم
می منصور به دل برق انا الحق میزد
سر قدم ساخته تا جلوهگه دار شدیم
روزِ بَدْ نوبتِ بیدردی ما بود گذشت
شکر لله که به صد درد گرفتار شدیم
چهرهاش تاب گرانباری نظّاره نداشت
دیده بستیم و به دریوزة دیدار شدیم
که کند چارة فیّاضِ تو؟ چون ما و مسیح
هر دو در کوی تو یکمرتبه بیمار شدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساس اندوه و ناامیدی عمیق شاعر را بیان میکند. او از درد و رنجی که بر دلش نشسته صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که جز داغ عشق و فراق، چیز دیگری را تجربه نکرده است. شاعر به ناامیدی خود در پیدا کردن آرامش و خوشبختی اعتراف میکند و به وضعیتی میرسد که تنها شبهای تاریک و غمانگیز را در سرنوشت خود میبیند، بدون نشانهای از روشنایی یا بهبودی. در نهایت، او از تضاد بین آرزوهایش و واقعیتهای تلخ زندگیش سخن میگوید.