شمارهٔ ۶۱۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عمرها ما از خدا درد ترا میخواستیم
آفت جان و دل خود از خدا میخواستیم
کام دل عمری ز چشمانت طلب کردیم حیف
سادهلوحی بین ز بیماران دوا میخواستیم
آسمان پردیر میجنبد پی تدبیر کار
منصب افلاک را یک چند ما میخواستیم
بیرواجیها عجب ما را رواجی داده است
خویش را در نارواییها روا میخواستیم
هرگز امّید دوایی در دل ما ره نیافت
درد او میخواستیم از عشق تا میخواستیم
صورت دیبای بستر شد تن بیدرد ما
پهلوی از بستر راحت جدا میخواستیم
صحبت افسردة این خام طبعان دوزخست
در پی آشفتگان عشق جا میخواستیم
در پی این رهروان رفتیم و گمرهتر شدیم
از پی گم کرده راهان رهنما میخواستیم
تا به کی فیّاض ازین افسردگیها تا به کی!
آتش سوزنده را در زیر پا میخواستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به غم و اندوه زندگی اشاره میکند و از ناتوانی در فرار از آن سخن میگوید. او میگوید کهگیم "در این غمکده" نمانیم و به دنبال آزادی و عیش زندگی برویم. شاعر تشبیه میکند که ما همچون پرندهای هستیم که برای پرواز به عرش آمده، اما به دلیل شرایط زندگیمان در خاک نشستهایم. او از دلتنگی و نداشتن آزادی در تفریحات و لذات روزمره صحبت میکند و از یاران و محبتهای از دست رفته یاد میکند. در نهایت، او از لحظاتی برای زندگی شاد یاد میکند، اگرچه در چنگال غم به سر میبرد.