نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کردند پردة رخ دلدار شیشه را

افتاده است کار و عجب کار شیشه را

ساقی به ناز خویش که مگذار شیشه را

همچون دل شکسته به دست آر شیشه را

دیگر نماند منّت پروای ساقیم

پر کرده‌ام ز بوی می این بار شیشه را

این تلخ باده به که به یکبار درکشیم

خود را گران کنیم و سبکبار شیشه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به دلیل عشق و جدایی احساس می‌کند صحبت می‌کند. او می‌گوید که اشک‌هایش پایان‌ناپذیر است و این گریه به دلیل زخم عمیق قلبش است. تصویر شمشیری که از جیب معشوقه‌اش بیرون آمده نماد آسیب و رنجی است که عشق برای او به همراه دارد. پرواز او نیز در دام عشق گرفتار شده و نمی‌تواند آزادانه پرواز کند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حقیقت و زیبایی‌های معشوقش فراتر از درک اوست و هر چند دچار گناهان است، اما همچنان بر نور عشقش تکیه می‌کند. با وجود همه دردها، او به افتخار بالیدن به عشق و هویت خود ادامه می‌دهد.