شمارهٔ ۶۳۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چه پای بستة تدبیرم بایدم بودن
که در قلمرو تقدیر بایدم بودن
قضا به چین جبین رد نمیشود هرگز
چه لازم است که دلگیر بایدم بودن
دمی به خُلق خوشم روزگار نگذارد
دم نسیمم و شمشیر بایدم بودن
پیاده در جلو غفلتم، کنون کز هوش
دو اسبه در پی نخجیر بایدم بودن
ز سرگرانی زلف تو درهمم چه کنم!
که بار خاطر زنجیر بایدم بودن
چنان نرفت غم دوری رهم از یاد
که در تهیّة شبگیر بایدم بودن
کدام عیشِ جوانی، کدام عهدِ طرب!
که در تلافی آن پیر بایدم بودن
چه غم ز قامت خم دیده، این امیدم بس
که در کمان هوس تیر بایدم بودن
ظهور درد دل من گذشت از آن فیّاض
که زیر منّت تقریر بایدم بودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به زیباییهای طبیعت و گلها اشاره شده است. شاعر میگوید که نه تنها میتوان گلها را از چمن چید، بلکه میتوان سنبل را از نسیم نیز برداشت. او از دل دردمند خود ناله میکند و بر زیباییهای بهار و گلستان تاکید میکند. همچنین به ناز و زیبایی گلها در فصل بهار اشاره کرده و میگوید که با وجود زیباییها و خوشحالیهای گلزار، تنها ازطریق تحمل میتوان به گل وصال محبوب دست یافت. شاعر در نهایت به ابراز امیدواری و آرزو برای وصال معشوق میپردازد.