نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می‌شد از طَرة او کام دل آسان دیدن

می‌توانستی اگر خواب پریشان دیدن

ما گذشتیم ز فکر سر و سامان چه کنیم

نتوان زلف ترا بی سرو سامان دیدن!

زده‌ای دستة گل بر سرو داغم چه کنم

بار بر خاطر دستار تو نتوان دیدن

غم ایّام چه بودی همه با من بودی

که پریشان بودن به که پریشان دیدن

پاک شو از همه خواهش که توانی فیّاض

هر چه خواهی همه در آینة جان دیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق اشاره دارد و تأثیرات عمیق آن بر دل و جان عاشق را توصیف می‌کند. شاعر احساس می‌کند که چشمان معشوق می‌توانند او را از حالت رنج و دلتنگی به حالتی از بلا و التهاب ببرند. او نگران است که با دیدن زیبایی‌های معشوق، نه‌تنها دلش آتش می‌گیرد، بلکه دیگر نمی‌تواند گل‌ها را در گلشن تحمل کند. همچنین، شاعر احساس می‌کند که ممکن است بختش به دلیل این عشق پرشور دیگر به او روی نیاورد. در انتها، دعوتی به دوری از این عشق و عدم کشتن امیدهای بیهوده در دل است.