شمارهٔ ۶۴۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمیگردد مگر، در صیدگاه دل شکار من
نمیدانم به هر جانب چه میتازد سوار من
از آن در عشق او میلم به دلتنگی فزون باشد
که جز در تنگنای دل نمیگردد دچار من
تویی در خور شب و روزم چه در دنیا چه در عقبا
مه من، آفتاب من، بهشت من، بهار من
تو رفتی بس نبود از پیشم ای بیرحم بیپروا
که بردی در رکاب خود شکیب من، قرار من
ندارم دست دامنگیر و ترسم روز محشر هم
چنین بیدست و پا از خاک برخیزد غبار من
چنان گم گشتگان را وعدة من منتظر دارد
که پر بر هم نزد عنقا دمی در انتظار من
شکار ناتوانیها چنان شد پیکر زارم
که بر جسمم گرانی مینماید جان زار من
پریشان آنقدر گفتم که در هر کهنه اوراقی
که بینی تا قیامت بر تو خواند یادگار من
به دل سودای زلفش آن قدر فیّاض جا دادم
که روید تا قیامت سنبل از خاک مزار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به درد و رنج عشق و جدایی میپردازد. او از ناز و بیتوجهی معشوق سخن میگوید که گرچه همیشه از او دوری کرده و میگریزد، اما گاهی درد دل او را میشنود. شاعر به این نکته اشاره میکند که نمیداند آیا به خاطر سختیها و گزندهایی که از معشوق دیده است، دچار رنج و عذاب است یا نه. وی همچنین به احساس حسرت و غم عمیقش اشاره دارد و میگوید که دردی که از عشق کشیده است، شاید در روز قیامت به صورت خون شهید نمایان شود. در پایان هم، او بر این باور است که اگر معشوقی با او در این دنیا نزاع داشته باشد، همه چیز از او و شخصیت خود او است.