نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

نو خط من کرده است عزّت نخجیر من

سلسلة عنبرین ساخته زنجیر من

کام حلاوت کشم، طعم هلاهل گرفت

لعل که شکّر فکند در قدح شیر من؟

حکمت یونان چکد گر ز لبم دور نیست

خون فلاطون خورد نالة شبگیر من

بر لب خاموش من شکوه درآید به جوش

در پس نُه پرده‌دار گوش به تقریر من

دم ز فلاطون زند صورت خمخانه‌ام

مدرس اشراق گشت مجلس تصویر من

عاشق و معشوق راهست ز هم فیض‌ها

آنکه مرید منست هست هم او پیر من

رنگ تغافل شکست دوش ز بی‌تابیم

بی‌سببی هم نبود این همه تغییر من

تا نشوی رام من رام نگردم به تو

هست مسخّر شدن مایة تسخیر من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از وضعیت پریشان و افتاده‌ی خود سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که بخت بدش باعث شده تا از قله‌ی موفقیت به قعر افتادگی بیفتد. به نوعی، زندگی‌اش مانند آینه‌ای است که تصویر همیشگی شکست و غم را به او نشان می‌دهد. او در تلاش برای رسیدن به وصال محبوب خود، روز و شب می‌گذرانند اما هر لحظه‌ای که در دوری می‌گذرد، او را بیشتر به یاد ناکامی‌ها و دردهایش می‌کشاند. از نسیمی که می‌وزد، به عواطف و تحولاتی که در زندگی‌اش رخ داده، اشاره می‌کند و متوجه می‌شود که زمان به سرعت می‌گذرد و او همچنان در غفلت است. به عبارتی، عمرش در حال سپری شدن است و او در پی یافتن راهی برای رسیدن به رضایت و آرامش است.