نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گریه از بیم تو شد در دل بی‌تاب گره

بر سر هر مژه‌ام قطرة سیماب گره

احتیاط سر زلف تو بنازم که زَدَست

دل بی‌تاب مرا بر سر هر تاب گره

بس که در خوابگه عیش به خود می‌پیچم

شده هر مو به تن بستر سنجاب گره

از دم تیغ اجل اهل فنا آزادند

حسرت این رمه شد در دل قصّاب گره

درِ صد گنج قناعت به رخت باز و ز حرص

قفل امّید تو در خاطر هر باب گره

نیست جوهر که به یاد لب ما تشنه لبان

شده شمشیر ستم را به گلو آب گره

در دل خون شده فیّاض جدا از تبریز

شده چون قطرة خون حسرت سرخاب گره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن رابطه‌ای عاشقانه و پیچیدگی‌های آن می‌پردازد. شاعر با استفاده از نماد شمع و پروانه، تلاش می‌کند تا نشان دهد که چگونه عشق می‌تواند انسان را به سمت خطر و آسیب بکشاند. شمع نمایانگر زیبایی‌های دوست و پروانه نمایانگر عاشق است که در جستجوی آن زیبایی به خطر می‌افتد. شاعر به تأمل در رابطه‌ای بین شمع و پروانه می‌پردازد و می‌گوید که این کشش و جذابیت از دوست نشأت می‌گیرد و بدون وجود آن، تلاش در این زمینه بی‌فایده است. همچنین در این شعر، به نقش زاهد و موانع عشق نیز اشاره شده که سعی دارند از سوختن و آسیب دیدن عاشق جلوگیری کنند، اما شاعر می‌داند که این موانع نمی‌توانند از عشق حقیقی جلوگیری کنند. به طور کلی، شعر به زیبایی و تلخی عشق و کشش‌های آن پرداخته و به تضادهایی که در این رابطه وجود دارد، توجه دارد.