نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز اوج عشق نداریم مطلب دگری

همین بس است که بر هم زنیم بال و پری

ز جام حسن که عالم ازو خراباتست

ندیده‌ایم ز چشم بتان خراب‌تری

خراب حالی یعقوب را چه می‌داند

پدر، که گم نشد از دودمان او پسری

همیشه از خط و زلف انقلابِ دورانست

یکی چو رفت ز دنبال می‌رسد دگری

زهر که تیغ تفوّق به ما بلند شود

نمی‌کنیم به غیر از فتادگی سپری

به عهد ناز تو گردنکشان کشور حسن

به پیش تیغ تغافل کشیده‌اند سری

به سعی خویش درین راه می‌روم فیّاض

چو نقش پای خودم نیست هیچ راهبری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌هایی است که در آن نهفته است. شاعر به توصیف چشمان و ابروهای محبوبش پرداخته و بازی‌های ظریف و جذاب آن‌ها را با کلمات توصیف می‌کند. او احساسات عمیق و درد و شادی را که در عشق تجربه می‌کند، به تصویر می‌کشد. شاعر از چالش‌ها و مشکلاتی که در ارتباط با عشق و علاقه‌اش وجود دارد، سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند هم دردناک و هم زیبا باشد. به عبارتی، شاعر در این اشعار جزئیات عاشقانه و پیچیده‌ای را بررسی می‌کند که بین دل و محبوبش برقرار است.