شمارهٔ ۶۸۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه من دارم ندارد همچو او دلبر کسی
بیوفا پرور کسی، ظالم کسی، کافر کسی
تا تواند سوختن داغ جنون بر سر کسی
نیست عاقل گر کشد درد سر افسر کسی
ساده لوحم هر که آید در دلم جا میکند
خانة آیینه را هرگز نبندد در کسی
زاهد و کبر و نماز و عاشق و عجز و نیاز
دل به درگاهش به چیزی میکند خوش هر کسی
از فلک دل خوش به چندین ناخوشیها کردهام
دلخوشی جز من کجا دیدست از چنبر کسی
نامرادم کرد و آخر بر مراد خود نشاند
از فلک این مردمیها کی کند باور کسی
زان دهانم بوسه نه، پیغام نه، دشنام نه
تنگ هم نتوان گرفتن اینقدرها بر کسی
منع زاهد کردمت فیّاض صد بار و نشد
خود تأمل کن چه گوید با تو خود دیگر کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که هر جا باشد، در کنار او باشد و به او توجه کند. او تأکید میکند که عشق و ارتباط واقعی باید بدون فریب و رنگپذیری باشد. شاعر به نوعی ابراز میکند که برای داشتن رابطهای عمیق و صمیمی، هر دو طرف باید به یکدیگر اهمیت بدهند و از خود فاصله بگیرند تا معشوق بتواند به دلش نزدیک شود. در نهایت، او آرزو دارد که معشوقش به آنها بپیوندد و در این ارتباط معنوی قرار گیرد.