شمارهٔ ۶۸۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
چند بیداد کنی بر دلم ای جان کسی
کفر را سلسله جنبان مشو از بهر خدا
زلف بر هم چه زنی آفت ایمان کسی
گر بمیرم نکشم ناز طبیبان در عشق
درد او را نتوان داد به درمان کسی
نکنم عزم سفر گر به بهشتم طلبند
تا توان رفت درین شهر به فرمان کسی
منع دل چون کنم از دیدن رویش فیّاض
نبرد اینِ دل سودازده فرمان کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلی از شاعر شماره میشود که در آن شاعر از غم و نالههایش سخن میگوید و با اشک شبهای زندهداری را میگذراند. او از "غم" میخواهد که همیشه یار او باشد و در دلش امید دارد تا در سختیها و مشکلات به او کمک کند. شاعر از نگاه و زیبایی معشوقش یاد میکند و میگوید که دلبستگی او به معشوقش باعث میشود که در روزهای سخت یاد او آرامشبخش باشد. او همچنین به حسرت و درد دلش اشاره میکند و میخواهد در این مسیر غمافزای او، همدمی داشته باشد که به غمش برسد. در کل، این شعر بیانگر حس تنهایی و دلتنگی شاعر است که در جستجوی عشق و حمایت از معشوق خود است.