نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

اگر چو شمع زمانی در انجمن بنشینی

ز سبزة پر پروانه در چمن بنشینی

هزار سال به دشمن نشینی و بشکیبی

دلت بگیرد اگر لحظه‌ای به من بنشینی

ز لطف تن نتوانی که در چمن به فراغت

برهنه گردی و در سایة سمن بنشینی

رسی به کنه وجود و عدم ولیک به دقت

هزار سال که در فکر آن دهن بنشینی

به سایة تو در آتش نشیمن است چمن را

به زیر گل چو تو با تای پیرهن بنشینی

به قامت ار بخرامی تو سرو سرو خرامی

به عارض ار بنشینی چمن چمن بنشینی

تیمز نیک و بدت هست فرق عشق و هوس کن

چه لازمست که گوشی بهر سخن بنشینی

چرا در آینة اتحاد چهره نبینی

که گر به من بنشینی بخویشتن بنشینی

پناه عصمت عشق ار دهد امانِ تو فیّاض

فرشته خیزی اگر خود با هرمن بنشینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و توصیفاتی از زلف و نگاه او ارائه می‌دهد. زلف او همچون دام غمزه‌ای بهترین نگاه‌ها را در بزم مستان به خود جلب می‌کند. زیبایی او آنچنان افسون‌کننده است که تماشاگران در وجد و شگفتی غرق می‌شوند. شاعر همچنین از غیرت و خشم محبوبش می‌گوید و تأکید می‌کند که او می‌تواند با نگاهش دل‌ها را تسخیر کند. در نهایت، حسرتی عمیق و دردناکی در دل شاعر وجود دارد که نشان‌دهنده شدت احساساتش نسبت به محبوب است.