شمارهٔ ۷۰۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
دلم خوشست اگر شکوهگر دعا بنویسی
که هر چه تو بنویسی بمدعّا بنویسی
چو شکوة تو بهست از دعای هر که بجز تست
چه لازمست که زحمت کشی دعا بنویسی
هزار ساله وفای مرا بسست که گاهی
کنی وفا و مرا نام بیوفا بنویسی
تراست خامة جادو زبان عجیب نباشد
اگر شکایت بیجای من بجا بنویسی
تو گر شمایل خوبی رقم کنی بتوانی
که هم کرشمه نگاری و هم ادا بنویسی
کتاب درد دلم مشکلست و مشکل مشکل
اگر تو گوش کنی تا بَرو چهها بنویسی
از آن به من ننویسی تو نکتهای که مبادا
خدا نخواسته درد مرا دوا بنویسی
امید هست که تحریک لطف گوشة چشمی
کند اشاره که از بهر من شفا بنویسی
مروّتی که تو داری عجب ز خویش نداری
که خون بریزی و آنگاه خونبها بنویسی!
ترا که شیوة اخلاصم از قدیم عیانست
بغیر شکوة بیجا بمن چرا بنویسی؟
قبول کردهام ای دوست جرمها که نکردم
مگر تو هم خط بطلان ما مضی بنویسی
عجب ز طالع فیّاض ناامید ندارم
که در کتابت دشنام او دعا بنویسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و میگوید که نگاه گرم و عاشقانه نمیتواند از هر کسی برآید. او بیان میکند که عشق میتواند ویرانیها را به زیبایی تبدیل کند و این کار به دست هر کسی نیست. همچنین شاعر از ذوق و آرزوهایی که در پی وصال محبوب دارد، سخن میگوید و به اهمیت محبت و عشق در زیبایی زندگی اشاره میکند. او تأکید میکند که عشق باعث میشود تا ما به شیوههای مختلفی زیبایی را تجربه کنیم و در نهایت اشاره دارد که دل و ذهن آگاه باید آماده پذیرش عشق باشند تا بتوانند دانههای محبت را بکارند.