نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو کرد خاک ره یار روزگار مرا

به چشم عالمیان داد اعتبار مرا

دماغ بوی گل و برگ گلستانم نیست

مگر به باغ برد نالة هزار مرا

به کف نه جام میی، در نظر نه روی مهی

گلی شکفته نگردید ازین بهار مرا

ز طرز دیدن پنهانت این چنین پیداست

که راز دل زتو خواهد شد آشکار مرا

مرا ز گردش چشم تو حال می‌گردد

به گردش مه و مهر فلک چه کار مرا؟

ز نارسایی اقبالم ای فلک خوش باش

به دامنی نرسم گر کنی غبار مرا

چنین که زار و ضعیفم ز هجر او فیّاض

مگر صبا برساند به کوی یار مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و ناامیدی می‌پردازد. شاعر از دل زخم‌خورده‌ و ناتوانی خود در برابر تزلزل‌های عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه عشق او را تحت تأثیر قرار داده است. او اشاره دارد به اینکه آرزوهای او به بن‌بست رسیده و تجربه‌های عاشقانه‌اش او را دچار آشفتگی کرده است. همچنین شاعر در مورد سختی‌های ابراز احساسات عاشقانه و ناتوانی در فرار از ناکامی‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، به رغم تمام دردها و ناامیدی‌ها، احساس عشق در وجود او جریان دارد و این عشق به نوعی هویت او را شکل می‌دهد.