غزل شمارهٔ ۱۰۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در غمزه مستانه ساقی چه شرابست
کز نشأه آنجان جهان مست و خرابست
هشیار نه یک زاهد و مخمور نه یک مست
مستست تر و خشک جهان اینچه شرابست
عشقست روان در رک و در ریشه جانها
ذرات جهان مست ازین بادهٔ ناب است
از عشق زمین جام شرابی است لبا لب
وین چرخ نگونسار برین جام حباب است
جان می طلبد غمزه ات ای ساقی مستان
پیمانهٔ ما پرنشده است این چه شتاب است
از چشم سیه مست تو هستند جهانی
زان میکده ویران و خرابات خراب است
مگذار که یکذره بماند زوجودش
خورشید دل آرای ترا فیض نقابست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای مستی و عشق میپردازد. او از ساقی مستانه میخواهد که شرابی بنوشاند که همه جهان را مست و خراب کرده است. او همچنین عشق را به عنوان نیرویی میبیند که در وجود انسانها جاری است و تمامی ذرات جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر به زیبایی توصیف میکند که عشق و احساسات چگونه میتوانند جهان را تغییر دهند و از ساقی میخواهد که باید همیشه دل و وجودش را پر کند. در پایان، او اشاره دارد که زیبایی و نور عشق نباید در دنیا کم شود و باید تا آنجا که ممکن است نورانی باقی بماند.