غزل شمارهٔ ۱۰۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زغفلت تو ترا صد حجاب در پیش است
صفای چهرهٔ جانرا نقاب در پیش است
بسی کتاب بخواندی کتاب خویش بخوان
زکردهای تو جانرا کتاب در پیش است
حساب کردهٔ خود کن حساب در چه کنی
که ماند از پس و روز حساب در پیش است
عذاب روح مکن بهر مال دنیی دون
عذاب قبر و سوال و جواب در پیش است
زبهر آنچه زپس ماندت چه میسوزی
زمین و حشر و تف آفتاب در پیش است
جواب پرسش اعمال خود مهیا کن
شدن ز شرم و خجالت چو آب در پیشست
توانی ار بعبادت شبی بروز آری
بکن بکن که بهشت و ثواب در پیشست
توانی ار نکنی معصیت بدار فنا
مکن مکن که جحیم و عقاب در پیش است
زمانی ارنکنی خواب در دل شب ها
شود که در لحدت وقت خواب در پیش است
نصیحت تو یکی فیض در دلت نگرفت
ترا زگفتهٔ خود صد حجاب در پیش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اهمیت خودآگاهی و آمادگی برای عواقب اعمال در زندگی است. شاعر به ما هشدار میدهد که حجابها و موانعی داریم که مانع دیدن حقیقت میشوند. همچنین تأکید میکند که باید به حساب اعمال خود برسیم، زیرا در روز حساب، عذاب و پرسشهایی در انتظار ماست. شاعر ما را به بیداری از خواب غفلت دعوت کرده و میگوید که باید فرصت را غنیمت بشماریم و تا زمانی که میتوانیم، عبادت کنیم و از معصیت پرهیز کنیم، زیرا برزخی در پیش داریم که باید با آبروی خوب وارد آن شویم. در نهایت، اشاره به ارزش نصیحتها و درسهای زندگی دارد که اگر آنها را نپذیریم، مانع پیشرفت ما خواهند شد.