نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خمار گشت مرا ساقیا شراب کجاست

نکرد چارهٔ این درد دُرد ناب کجاست

شکیب و صبر مفرما نماند صبر و شکیب

مزن زتاب و توان دم توان و تاب کجاست

چو نام او شنوم دل در اضطراب آید

دلست مضطرب آن جان اضطراب کجاست

شباب عمر بود وصل یار و هجران شیب

زشیب هجر بجان آمدم شباب کجاست

دلم گرفت درین خاکدان تیره و تنک

کجاست روزنه این باب حجره را و کجاست

گرفت لشکر غم ملک دل بیا مطرب

نی و کمانچه چه شد عود کور باب کجاست

بیار فیض بخوان از کتاب خود غزلی

مگر دلم بگشاید بیا کتاب کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دنبال شراب و رهایی از غم و درد است. او از ساقی می‌خواهد که شراب را بیاورد تا از حالت خمار و ناتوانی خارج شود. صبر و شکیبایی او به پایان رسیده و او در اضطراب و نگرانی به سر می‌برد. او به جوانی و وصل معشوق اشاره می‌کند و از دوری و هجران گله‌مند است. شاعر همچنین از دلتنگی‌اش در دنیا و جستجوی شادی و روشنی سخن می‌گوید. او از مطرب می‌خواهد تا موسیقی بنوازد و دلش را با غزل‌ها تسکین دهد و در نهایت به دنبال کتابی است که دلش را بگشاید.