نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل که ویران اوست آباد است

جان چو غمناک از او بود شاد است

موبمو خویش را بدو بندم

هر که در بند اوست آزاد است

این سعادت بسعی می نشود

غم او روزی خداداد است

در خرابی بود عمارت دل

خانهٔ دل زعشق آباد است

عشق استاد کار خانهٔ ماست

کوشش از ما زعشق ارشاد است

هیچ کاری نمیکنیم بخود

همه او میکند که استاد است

کار کن کار و گفتگو بگذار

فیض بنیاد حرف برباد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات به عواطف و احساسات انسانی و تأثیر عشق بر دل و جان اشاره دارند. شاعر بیان می‌کند که دل هرچند ویران باشد، با عشق آباد است و غم‌ها به شادی می‌انجامند. او به اهمیت عشق به عنوان استاد زندگی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که انسان در این مسیر نیازی به تلاش خاصی ندارد، زیرا عشق خود هدایتگر است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که کار و تلاش در راه عشق ارزشمندتر از گفتگوها و حرف‌های بیهوده است.