غزل شمارهٔ ۱۲۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا سودای عشق آئین دین است
همیشه عاشقم کار من این است
دلم شاد است اگر دارم غم عشق
غم عشق ارندارم دل غمین است
بود عشقم بجای جان شیرین
چو عشق از سر رود مرگم همین است
سرم میخانه صهبای عشقست
دلم دیوانهٔ عقل آفرین است
زدولتهای عشق این بس که دلرا
زهر سو دلربائی در کمین است
مرا گر عاقلان دیوانه خوانند
یکی را تا زحشر عشق این است
مرا در عشق باید مرد و جان برد
نجات جان و دل فیض اندرین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اهمیت آن در زندگی شاعر است. شاعر بیان میکند که عشق برای او اساس دین و زندگیاش است و همیشه عاشق بوده و خواهد بود. او معتقد است که حتی در غم عشق نیز دلش شاد است و عشق برایش چون جان شیرین است. او در میکده عشق به سر میبرد و دیوانگی و عقل را در هم میآمیزد. شاعر تأکید میکند که در این مسیر عشق، باید جان داد و این راه نجات بخش روح و دل است.