غزل شمارهٔ ۱۲۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هر جا معشوق تازه روئی است
از میکده خدا سبوئی است
زان چشمه جانفزا روان است
هر جا از حسن آبروئی است
زلف همه دلبران عالم
از طرهٔ یار تار موئی است
هر جا مشگی و عنبری هست
از گیسوی آن نگار بوئی است
در هر که جمال با کمالیست
از بحر محیط دوست جوئی است
از ره نروی که اوست مقصود
هر جا در هر دل آرزوئی است
غافل نشوی که اوست مطلوب
هر جا طلبی و جستجوئی است
این طرفه که قبله جز یکی نیست
روی دل هر کسی بسوئی است
ای فیض به جز حدیث او نیست
هر جا سخنی و گفت و گوئی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هر جا زیبایی و خوبی وجود دارد، به نوعی نشانی از عشق و محبت الهی است. او به اهمیت نگاه به دل و نیت اشاره میکند و میگوید که هر جایی که جستجو و طلبی باشد، در حقیقت به دنبال معشوق حقیقی هستیم. در نهایت، شاعر تأکید میکند که فقط یک حقیقت بزرگ وجود دارد و آن هم عشق و ارتباط با معشوق است.