غزل شمارهٔ ۱۳۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم دیگر جنون از سرگرفته است
خیال شاهدی در بر گرفتست
زسوز آتش عشق نگاری
سراپای وجودم در گرفتست
زآه آتشینم در حذر باش
که دودش در همه کشور گرفتست
سوی میخانه ام راهی نمائید
که دل از مسجد و منبر گرفتست
اگر شیخم خبر پرسد بگوئید
که آن شیدا ره دیگر گرفتست
صلاح و زهد و تقوی و ورع سوخت
زسر تا پایم آتش درگرفتست
غلامت همت آنم که چون فیض
بیک پیمانه نرک سرگرفتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و علاقه عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که دیوانگی و شیدایی در دلش شعلهور شده و تمام وجودش را در برگرفته است. عشق به معشوق مانند آتش در او میسوزد و او را به سمت میخانه میکشاند، چرا که دلش از مراکز مذهبی خسته شده است. شاعر همچنین اشاره میکند که اگر کسی از او بپرسد، باید بگویند که او راهی دیگر را انتخاب کرده است و دیگر به زهد و تقوی اهمیتی نمیدهد. در پایان، او به همت خود به عنوان یک عاشق اشاره کرده و میگوید که حتی یک پیمانه شراب نیز برای او کافی است.