غزل شمارهٔ ۱۴۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست از ما غیر نامی اوست خود را دوست دوست
نیست ما را مائی اگر مائی هست اوست اوست
هر چه در عالم بود او راست مغز و پوستی
مغز او معلای او و صورت او پوست پوست
صورت ار چه شد هویدا لیک سرتا پا قفاست
معنی ار چه شد نهان لیکن سراسر روست روست
معنی هر چیز تسبیح خدا و حمد او
صورت او پرده او سر معنی اوست اوست
با زبان فطرت اصلی است تسبیح همه
نیست تکلیفی برایشان طبعشانرا خوست خوست
عارفانند اهل معنی مغز می بینند مغز
جاهلانند اهل صورت ناظران پوست پوست
من نیم از عارفان و نیستم از جاهلان
ازکف بحر معانی روزی من جوست جوست
چون ندارم ره بدریا کرده ام با جوی خوی
چون ندارم ره بمجلس مسکن من کوست کوست
فیض را دیدم بگلزار حقیقت در طواف
گفتمش دریافتی گفتا نصیب بوست بوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد شناخت خداوند و حقیقت هستی سخن میگوید. شاعر بیان میکند که هیچ چیزی جز نام خداوند وجود ندارد و اوست که ما را به هم پیوند میزند. هر آنچه در جهان وجود دارد، از خود خداوند سرچشمه میگیرد، و در حالی که ظواهر دنیا ممکن است ما را به خود مشغول کند، حقیقت و معنی عمیقتر در ذات خداوند نهفته است. شاعر به تفاوت بین عارفان و جاهلان اشاره میکند؛ عارفان واقعیت را درک کرده و به مغز و معنی امور توجه دارند، در حالی که جاهلان فقط به ظاهر و پوست چیزها بسنده میکنند. او خود را در دسته عارفان میشمارد و در جستجوی عمق معانی و حقیقت است. در نهایت، شاعر به تجربیات خود در مسیر فهم و درک حقیقت اشاره میکند و این که شناخت او از حقایق و فیض الهی به او ارزیابی خاصی داده است.