نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بهل ذکر چشمان خونریز را

بمان فکر زلف دل آویزرا

دل و جان بیاد خدا زنده دار

بحق چیز کن این دو ناچیز را

اگر مستی آرزو با شدت

بکش ساغر عشق لبریز را

زحق عشق حق روز و شب میطلب

بزن بر دل این آتش تیز را

گذر کن زشیرین لبان حجاز

بیاد آر فرهاد و پرویز را

بجد باش در طاعت شرح و عقل

مهل رسم تقوی و پرهیز را

مکدر چو گردی بخوان شعر حق

حق تلخ شیرینی آمیز را

بروز دلت غم چو زور آورد

بجو مطرب شادی انگیز را

چو در طاعت افسرده گردد تنت

بیاد آر عباد شبخیز را

بدل میرسان دم بدم یاد مرگ

چو بر مرکب آسیب مهمیز را

چو رازی نهی با کسی درمیان

بپرداز از غیر دهلیز را

حجابت زحق نیست جز چیزو کس

حذر کن زکس دور کن چیز را

نماند آدمی خو بپالیز دهر

بگاوان بماندند پالیز را

خدایا اگر چه نیرزد بهیچ

بچیزی بخر فیض ناچیز را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت یاد خدا و عشق الهی می‌پردازد. شاعر به مخاطب توصیه می‌کند که از زیبایی‌های ظاهری چشم‌پوشی کند و به دل و جان خود اجازه دهد که در یاد خدا زنده بمانند. همچنین بر لزوم عاشق بودن و طلب عشق الهی تأکید می‌کند و به یاد آوردن قصص عاشقانه‌ای مانند فرهاد و پرویز اشاره دارد. شاعر می‌گوید که اگر غم بر دل غالب شود، باید به دنبال شادی و لذت‌های روحانی باشد و در کارهای عبادی ثابت‌قدم باشد. او همچنین به خطرات دنیا و ناپایداری آن اشاره می‌کند و تأکید دارد که باید از غیر حق دوری کرد و خود را به یاد مرگ و حساب‌ها در روز قیامت مشغول ساخت. در نهایت، شاعر می‌گوید که اگرچه همه چیز در دنیا ناچیز به نظر می‌رسد، ولی با یاد خدا و بدست آوردن فیض او، ارزش واقعی را پیدا خواهیم کرد.