غزل شمارهٔ ۲۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از جمال مصطفی روئی بیاد آمد مرا
وز دم و یس القرن بوئی بیاد آمد مرا
فکرتم در سر معراج نبی اوجی گرفت
قرب حق سوی بی سوئی بیاد آمد مرا
درکنار بحرعلم ساقی کوثر شدم
از بهشت معرفت جوئی بیاد آمد مرا
سوی وجه الله رهی میخواستم روشن چو مهر
زاهل عصمت یک بیک روئی بیاد آمد مرا
زلف بر رخسار خوبان دیده ام از سرکنه
اهل ایمان را سر موئی بیاد آمد مرا
در شب تاری بدل نور عبادت چون نیافت
روی حورائی و گیسوئی بیاد آمد مرا
فیض را در شاعری فکر کهن از یاد رفت
در حقیقت فکرت توئی بیاد آمد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یادآوری زیباییها و تجلیات الهی میپردازد. شاعر از جمال مصطفی (پیامبر اسلام) و بوی خوش قرن یس (دورهای از اسلام) یاد میکند و در ادامه به عروج نبی و نزدیکی به حق اشاره دارد. او با الهام از علم و معرفت، به جویایی حقیقت میپردازد و در پی روشنتر شدن مسیر خود به سوی وجه خداوند است. همچنین، شاعر از زیباییهای ایمان و نور عبادت در زمان تاریکیها سخن میگوید و به ویژه به شعر و شاعری به عنوان وسیلهای برای درک فیض الهی اشاره میکند. در نهایت، فکرت و حقیقتی که به یادش میآید، خود اوست.