نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل گرفتار ماه سیما ئیست

جان هوادار سرو بالائیست

گه جنون گاه عقل و گه مستی

در دل تنگ ما تماشائیست

در غم عشق هر پری روئی

سرشوریده سر بصحرا ئیست

بر سرراه هر هلال ابروی

از هجوم نظاره غوغائیست

بر سرکوی هر بتی مه روی

هر طرف زآب چشم دریائیست

از لب لعل هر شکر دهنی

در دل هر کسی تمنائیست

نه همین فیض مست و شیدا شد

که بهر گوشه مست و شیدائیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عشق و زیبایی‌های غم‌انگیز آن می‌پردازد. شاعر در دل خود، زنده‌دلی و شور و شوق ناشی از عشق را حس می‌کند. او ماه را به عشق خود تشبیه می‌کند و می‌گوید دل و جانش به عشق راستین وابسته است. لحظات جنون و عقل، مستی و شادی را در عشقش تجربه می‌کند و زیبایی‌های هر چهره‌ی دلربا را در طبیعت می‌یابد. غم و شادی ناشی از عشق جدایی‌ناپذیرند و نگاه به محبوب، هیجان و شور خاصی را ایجاد می‌کند. شاعر به اهمیت عشق و تأثیر آن بر زندگی هر فرد اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی و جذابیت عشق در هر گوشه‌ای موجود است.