نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت

ببرد حسرت و عبرت بیادگار گذاشت

خوشا کسی که چو رو کرد سوی او دنیا

باختیار گذشت و باختیار گذاشت

بدا کسی که طلب کرد و دل بدنیا بست

باختیار گرفت و باضطرار گذاشت

گذاشت هر که به جز کرد گار حسرت بود

خوشا کسی که دلش را بکردگار گذاشت

فلک نگردد الا بمدعای کسی

که کار خویش بخلاق کار و بار گذاشت

چو اختیار ندادند بنده را در کار

خنک کسی که بمختار اختیار گذاشت

چو فیض هر که بدنیا نبست دل جان برد

دعای خیر زنیکان بیادگار گذاشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اهمیت اختیار و دل نبستن به دنیا صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید کسی خوشبخت است که زندگی‌اش را با اختیار خود بگذراند و از دنیا دل نکند، در حالی که کسانی که فقط به دنیا دل بسته‌اند، دچار حسرت خواهند شد. همچنین اشاره می‌کند که کار به دعاهای خوب و خیر دیگران بستگی دارد و در نهایت یادآور می‌شود که کسی که به خدا و اختیار او اعتقاد دارد، برکت و خیر را در زندگی‌اش خواهد داشت.