نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت

فتاد در سر این غم که روزگار گذشت

نداشت درد ولی درد کرد بیدردی

نکرد کار ولیکن بدرد کار گذشت

بکار دوست نپرداخت لیک شد غمناک

که روزگار چرا بی حضور یار گذشت

بفکر کار فتادن دلیل هشیاریست

تو مغتنم شمر آن دم که هوشیار گذشت

تومغتنم شمر آن دم زبهر استغفار

که آن هم ار نکنی کار زاعتذار گذشت

تو وقت کار همان دان که فکر کارت هست

مگو چه کار کند کس چه وقت کار گذشت

بفکر کاری فتادی کنون بکن کاری

که وقت میگذرد نفخهای یار گذشت

بگیر نفخهٔ از نفخ های ربانی

وگرنه عمر تو امسال همچو پار گذشت

بفکر کار فتادی بگنج ره بردی

تو میر گنج شو اکنون که رنج مار گذشت

بکار کوش و بمان فکر کارهان ای فیض

گذشت آنچه برین خاطر فکار گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت فکر و عمل در زندگی اشاره دارد. شاعر از گذر زمان و عبور روزگار صحبت می‌کند و به ما یادآوری می‌کند که اگر در فکر کارهای خود هستیم، باید به عمل نیز بپردازیم. نگرانی از گذر عمر و عدم حضور یار نیز به نمایش گذاشته شده است. شاعر تأکید دارد که باید از لحظات هوشیاری و فرصتها بهره ببریم و در پی استغفار و جبران اشتباهات خود باشیم. در نهایت، تلاشی برای انجام کارها و نرسیدن به غمی ناشی از بی‌عملی توصیه می‌شود.