نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

از من و ما نمی توانم گفت

صفت لا نمی توانم گفت

شمهٔ گر بگویم از اسما

از مسمی نمی توانم گفت

وصف آن بیجهت مپرس از من

حرف بی جا نمیتوانم گفت

گفتنی نیست وصف او نه همین

من تنها نمی توانم گفت

سخن از راز دل مپرس که من

این سخن ها نمیتوانم گفت

گفته بودم که گویمت غم دل

گفتم اما نمیتوانم گفت

پیش چشمم زبسکه موج زنست

حرف دریا نمیتوانم گفت

بر دلم بسکه تنگ شد زغمش

حرف صحرا نمیتوانم گفت

از من مست حرف عقل مپرس

که من اینها نمیتوانم گفت

این بلاها که فیض دید از عشق

هیچ جا وا نمی توانم گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناتوانی شاعر در بیان احساسات و مفاهیم عمیق می‌پردازد. او می‌گوید که نمی‌تواند درباره خودش، صفات و اسما صحبت کند و وصف معانی عمیق را نمی‌تواند به زبان بیاورد. شاعر از سختی‌های درونی و غم‌هایش سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ یک از این احساسات را نمی‌تواند به خوبی بیان کند. در واقع، او به نوعی با محدودیت‌های زبانی و احساسی خود در مواجهه با عشق و دردهایش دست و پنجه نرم می‌کند.