غزل شمارهٔ ۱۹۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
رفتار آشوب بالا قیامت
رفتار سر کن بنما قیامت
پیدا شدی شد خورشید پنهان
پنهان شدی شد پیدا قیامت
این رستخیزی کامروز ماراست
پیشش چه سنجد فردا قیامت
در هر بن مو صد شور و غوغا
از پای تا سر صد جا قیامت
شد چون نشستی از دست دلها
برخواستی شد بر پا قیامت
در هر نشستت پنهان بهشتی
در هر قیامت پیدا قیامت
نزد رقیبی دور از محبان
او را بهشتی ما را قیامت
فیض ارنگوید جز حرف خوبان
ممنون اوئیم ما تا قیامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفاهیم شدید و پیچیدهای اشاره دارد که مربوط به قیامت و رستاخیز است. شاعر اشاره میکند که رفتار و حال و هوای این جهان، در واقع بازتابی از قیامت است. او از پنهان و پیدا شدن خورشید سخن میگوید، که نماد روشنایی و حقیقت است. این بروز و ظهور حقیقت در هر لحظه زندگی ما وجود دارد و در دلهای مردم شور و غوغا ایجاد میکند. شاعر همچنین به بهشت و قیامت در نشستن و برخاستنها اشاره میکند و نشان میدهد که در هر حالت و موقعیتی میتوان به عمق وجود و حقیقت پی برد. در نهایت، او به زیباییهای کلام خوبان اشاره میکند و ابراز gratitude خود را تا قیامت ابراز میدارد.