نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۲ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج

درد و غم جاودان می نپذیرد علاج

آتش دل را کجا بحر کفایت کند

سوز دل عاشقان می نپذیرد علاج

هر که به اخلاص تر او خطرش بیشتر

این خطر مخلصان می نپذیرد علاج

تشنهٔ وصل تو ام گرسنهٔ لطف تو

درد من از آب و نان می نپذیرد علاج

مونس بیکس توئی بی کسم و جز بتو

بی کسی بی کسان می نپذیرد علاج

کردن درمان چه سود اشگ چه باران چه سود

درد دل و سوز جان می نپذیرد علاج

پخته نخواهند شد گر همه آتش شود

خامی این زاهدان می نپذیرد علاج

فیض تو خود را بسوز چشم زمردم بدوز

خوی بد مردمان می نپذیرد علاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمیق‌ترین دردها و رنج‌های عاشقانه می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که داغ دل عاشقان و غم‌هایشان هیچ درمانی نمی‌پذیرند و آتش این سوزش‌ها تنها با وجود عشق آرام نمی‌شود. او بیان می‌کند که هرچه عشق خالص‌تر باشد، خطرات و دردهای آن بیشتر خواهد بود. شاعر تشنگی و گرسنگی خود را از وصل یار و لطف او می‌داند و با تکرار این جمله که دردش درمانی ندارد، به عمق رنج بی‌کسی و تنهایی خود اشاره می‌کند. در نهایت، او از درمان‌هایی مثل اشک و باران نیز به عنوان بی‌فایده یاد می‌کند و به بی‌اثر بودن آن‌ها در برابر سوز دل و مشکلات انسانی اشاره می‌کند. شعر به خوبی می‌فهماند که بعضی دردها و رنج‌ها به هیچ‌وجه قابل درمان نیستند.