غزل شمارهٔ ۲۱۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خطیب عشق ندا کرد با زبان فصیح
که خلق جمله مریضند و عاشق است صحیح
زبان گشاد دگر بار بر سر منبر
که اهل عشق جوادند و اهل زهد شحیح
دگر چه خوش نگین گفت خلق بی نمکند
مگر سری که زشور محبت است ملیح
شجاع نیست مگر عاشقی که جان بخشد
شود صحیح که گردد بتیغ عشق جریح
بسروری رسد آخر زپافتاده عشق
شود رفیع که افتد ز راه دوست طریح
یمدح عاشق و معشوق و عشق در قرآن
یحبهم و یحبونه کند تصریح
ذلیل دوست بود عاشق و عزیز عدو
اذله و اعزّه بفیض گفت صریح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، خطیب عشق به شیوایی صحبت میکند و میگوید که همه انسانها بیمار عشق هستند و تنها عشق صحیح و واقعی است. او تأکید میکند که اهل عشق بزرگوارند و ایثار و فداکاری در این راه نشاندهنده شجاعت واقعی است. همچنین، عشق و معشوق در قرآن مورد تمجید قرار گرفتهاند و این نشاندهنده ارزش بالای عشق است. در نهایت، او میگوید که عاشق در نزد دوست عزیز و در برابر دشمن ذلیل است، به این معنی که عشق و دوستان واقعی ارزش بالایی دارند.