نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نعیمی یا جحیمی جنتی ای عشق یا دوزخ

شوی گاهی بهشت من شوی گاهی مرا دوزخ

چه روی دوست بنمائی بهشت آنجا چه بنماید

چه سوزی در فراق او دلمرا حبذا دوزخ

گشائی چون در وصلم بهشت نقد می بینم

چو بندی بررخم ایندرشود نقداین سرادوزخ

اگر وصلست اگرهجران که دراد لذتی در غم

مدام از عشق درجانم بهشتی هست یا دوزخ

کسی دیده است یکجوهرگهی جنت شودگه نار

دروهم این بود هم آن کجاجنت کجا دوزخ

توباخودازهدادرجنک ومن باهردو عالم صلح

مراباشد جزا جنت ترا باشد سزا دوزخ

غضب چون یابد استیلاترا سوزد بنقد اینجا

وجود تو درآندم میشود نقد آنرا دوزخ

چوفیض از دولت عشق از همه عالم بود راضی

گذر چون افکند بر پل شود نارش هوا دوزخ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به تبیین عشق و ارتباط آن با بهشت و دوزخ می‌پردازد. او نشان می‌دهد که عشق می‌تواند گاهی بهشتی باشد و گاهی به صورت دوزخی جلوه کند. در لحظات وصال و قرب، شاعر بهشت را حس می‌کند و در لحظات جدایی، دوزخ. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عشق گاه می‌تواند در یک لحظه تجلی کند و در لحظه‌ای دیگر آتشین و عذاب‌آور شود. در نهایت، ارتباط میان عشق، لذت و درد را بازگو می‌کند و این که هر دو حالت در عشق وجود دارند و به نوعی در هم intertwined هستند. شاعر تاکید دارد که در عشق، هر دو حال بهشت و دوزخ وجود دارند و تجربه‌ای پیچیده و دوگانه است.