غزل شمارهٔ ۲۱۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی ز صلاح من و زهد تو بگویند
ای کاش برین شهرت بیاصل بمویند
تا کی چمن طاعت ما خوش بنماید
زین باغ ملائک گل اخلاص ببویند
بر نامه ما چند نویسند گناهان
کو اشگ ندامت که بدان نامه بشویند
داریم نهان سینهٔ از خلق ز خجلت
دانیم خدا داند این را چه بگویند
آرند گروهی حسنات از دل پر درد
ترسند که مقبول نیفتد چه بجویند
جا دارد اگر ما عمل خویش بسنجیم
زان پیش که از ذره و مثقال بجویند
امروز بیا تا گل توفیق بچینیم
فرد است که ز خاک تن ما خار بروید
ای فیض بیا در غم ارواح بموییم
زان پیش که در ماتم اجساد بمویند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأمل در وضعیت انسانی و معانی واقعی زندگی میپردازد. او به انتقاد از ظاهرگرایی و فریبندگی ظواهر دینی میپردازد و میگوید که تلاشهای ظاهری و زهدهای نادرست، تا کی میتوانند حقیقی باشند. او به درد و گناهان خود اشاره میکند و از ندامت سخن میگوید، همچنین بر اهمیت دروننگری و سنجش اعمال تأکید دارد. در نهایت، شاعر از فیض و لطافت الهی طلب میکند تا در دنیا و آخرت به معانی عمیقتری نایل شود و در غم حقیقت زندگی با هم نوعانش شریک باشد.