غزل شمارهٔ ۲۱۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
اهتدوا بالعشق طلاب الرشد
گم شود آنکو ره دیگر رود
من بفتراک غم عشق کسی
بستهام دل را بحبل من مسد
ای نگار می فروش عشوهگر
مست عشقت فارغ است از نیک و بد
شربتی زان لب بکام من رسان
تا بماند زنده جانم تا ابد
چشمهٔ خضر است آن نوش دهان
منع تشنه از زلالت کی رسد
اسقنی من فیک من عین الحیوهٔ
شربهٔ حیی بها عمر الابد
فیض را محروم از وصلت مکن
کو ندارد غیر عشقت مستند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به موضوع عشق و جستجوی حقیقت پرداخته است. شاعر بیان میکند که عشق راهی به سوی رشد و آگاهی است و کسانی که به غیر از این راه میروند، گمراه خواهند شد. او از غم عشق سخن میگوید و دلی بسته به شوق معشوق دارد. عشق زندهکننده روح اوست و میخواهد از لب معشوق جرعهای بنوشد تا زندگیاش جاودانه بماند. همچنین بر این نکته تأکید میکند که کسی که از وصال عشق محروم شده، نمیتواند به حقیقت دست یابد و تنها عشق اوست که دلیل وجودی اوست.