نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تن در بلای عشق دهم هر چه باد باد

سر در قفای عشق نهم هر چه باد باد

گاهی دل شکسته من، عشق کهربا

این که به کهربا بدهم هر چه باد باد

چون در هوای او تن من ذره ذره رفت

جان هم بمهر دوست دهم هر چه باد باد

خود را باو سپارم و تسلیم وی شوم

چون عشق گشت پادشهم هر چه باد باد

از جذب شور عشق بیک حمله از دوکون

اندر فضای دوست جهم هر چه باد باد

در عشق دوست چون قدمم استوار شد

سر در رهش بباد دهم هر چه باد باد

دل بر کنم چو فیض ز بود و نبود خویش

از ننگ این وجود رهم هر چه باد باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمق و شدت عشق خود اشاره می‌کند و آماده است که هر چیزی را به خاطر عشق بدهد. او بیان می‌کند که با وجود دل شکستگی و درد ناشی از این عشق، تمام وجودش را در راه عشق فدای معشوق می‌کند. شاعر خود را تسلیم عشق می‌داند و می‌خواهد که خود را به طور کامل به معشوق بسپارد. او در این مسیر، تمام مادیات و تعلقات دنیوی را رها کرده و بر سر عشق می‌گذارد. در نهایت، او از نبود خود و زنده بودن در عشق سخن می‌گوید و به آغوش عشق پناه می‌برد.