نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دل را غمگین نمی‌توان کرد

غمگین را تمکین نمی‌توان کرد

تلخست جهان به غیر عشقت

کامی شیرین نمی‌توان کرد

عشق تو بجان خرید ای دوست

سودا به از این نمی‌توان کرد

ز آمدشد غیر پاک کردم

دل را چرکین نمی‌توان کرد

دل منزل دوست است در وی

غیری تمکین نمی‌توان کرد

غم را شادی حساب کردم

جان را غمگین نمی‌توان کرد

از هر که جفا کند بریدم

با دوست چنین نمی‌توان کرد

گر صبر توان ز ماه رویان

زان زهره جبین نمی‌توان کرد

جان و دل و دین فداش کردم

 در عشق جز این نمی‌توان کرد

جز در ره وصل دوستان فیض

ترک دل و دین نمیتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات عاشقانه خود می‌پردازد. او می‌گوید که دل را نمی‌توان غمگین کرد و غمگین‌ها را نمی‌توان راضی کرد. عشق را تنها شیرینی زندگی می‌داند و می‌گوید که از هر چیز غیر از عشق، دل را پاک کرده است. او بیان می‌کند که دل باید خانه‌ی دوست باشد و نمی‌توان با غیر او سازگار بود. شاعر همچنین اشاره می‌کند که هر که به او جفا کند، از او دور شده است و هیچ‌کس را در عشق نمی‌توان با محبوبش مقایسه کرد. در نهایت، او بر این باور است که در راه وصال دوستان، تنها می‌توان به عشق و وفاداری پرداخت و نمی‌توان از دل و دین گذشت.