غزل شمارهٔ ۲۸۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چشم شوخ تو فتنه میسازد
ابروانت دو تیغه میبازد
قد و خدت چو بگذری بچمن
بر گل و سرو و نسترن نازد
از همه نیکوان گرو ببری
جلوهات رخش حسن چون تازد
هر که تیری ز غمزهٔ تو خورد
دین و ایمان و عقل و جان بازد
تیر مژگان کمان ابرویت
دم بدم سوی هر کس اندازد
غمزهٔ شوخ را بگوی که تیر
سوی هر بوالهوس نیندازد
چون ترا دید میرود از کار
فیض سوی تو دست چون یازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک دختر است که با اشارات به چشمان و ابروهایش تأثیر عمیقی بر دیگران میگذارد. به توصیف قد و قامت او پرداخته و تأکید میکند که زیباییاش بر گلها و درختان ناز میکند. شاعر بیان میکند که هر کسی دلباخته چهرهاش شود، عقل و ایمانش را از دست میدهد. تیر مژگانش چون کمان ابروهایش به سوی دلباختگان پرتاب میشود و غمزۀ او تأثیر شگرفی بر روی عشق و احساسات افراد دارد. در نهایت، شاعر به آن دختر میگوید که غمزهاش نباید به سوی هر ناپاکدلی برود و هرگاه کسی او را ببیند، از کار و زندگی خود منحرف میشود.