غزل شمارهٔ ۲۸۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ما سرّ کُن فَکانیم ما را که میشناسد؟
از دیدهها نهانیم ما را که میشناسد؟
هر چند بر زمینیم با خاک ره نشینیم
برتر ز آسمانیم ما را که میشناسد؟
ما همنشین ناریم از خلق بر کناریم
هر چند در میانیم ما را که میشناسد؟
ما جان جان جانیم از جسم بر کرانیم
بیرون ازین جهانیم ما را که میشناسد؟
از نام ما مگویید وز ما نشان مجویید
بینام و بینشانیم ما را که میشناسد؟
در هر جهت مپویید وندر مکان مجویید
بیرون ز هر مکانیم ما را که میشناسد؟
ما را مکان نباشد ما را زمان نباشد
برتر از این و آنیم ما را که میشناسد؟
ما عاقلان مستیم ما نیستان هستیم
اقرار مُنکِرانیم ما را که میشناسد؟
کم گوی فیض اسرار دُر در صدف نگه دار
ما بحر بیکرانیم ما را که میشناسد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به معرفی گروهی خاص میپردازد که از نظر او ویژگیهایی فراتر از عالم زمان و مکان دارند. آنها خود را از دید عموم پنهان میدانند و معتقدند که هرچند در دنیای مادی حضور دارند، در حقیقت از آن بالاترند. این افراد با اینکه در میان مردم زندگی میکنند، ولی از لحاظ روحانی و وجودی در مرتبهای والوتر قرار دارند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که آنها نام و نشان مشخصی ندارند و نمیتوان آنها را در مکان یا زمان خاصی جستجو کرد. این افراد به نوعی عاقل و در عین حال در حالت مستی و سرمستی هستند، و داراییهای معنوی و اسرار آنها بسیار عمیق و بیکران است.