غزل شمارهٔ ۳۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که آگه شد از فسانهٔ ما
عاقبت پی برد بخانهٔ ما
آنکه جوید نشان نشان نبرد
بی نشانی بود نشانهٔ ما
بگذراند زعرش هر که نهد
سرطاعت بر آستانهٔ ما
توسن چرخ را بدین شوکت
رام کرده است تازیانهٔ ما
نرسد دست کوته همت
که بلندست آشیانهٔ ما
قدر ما را کسی نمیداند
غیرآن صاحب زمانهٔ ما
همه عالم اگر شود دشمن
ما و آن دوست یگانهٔ ما
هر که با ما بسر برد نفسی
داند او عیش جاودانهٔ ما
هر که را وصل ما بچنگ آید
هوش بربایدش چغانهٔ ما
غیر درگاه ما پناهی نیست
سرخلقی و آستانه ما
کار و استاد و کار گه مائیم
غیرمانیست کار خانهٔ ما
همه ما و بهانهٔ اغیار
کو کسی بشکند بهانهٔ ما
دام پیدا و دانه ناپیدا
غیب بینست مرغ دانهٔ ما
از سر اهل رباید هوش
دم مزن فیض از فسانهٔ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اهمیت و جایگاه خاصی که یک حقیقت یا راهیابی روحانی دارد، میپردازد. شاعر اشاره میکند که کسانی که به عمق معنای این راه یا فسانه پی میبرند، به حقیقت و خانهای که نماد آن است، دست خواهند یافت. او به رابطه میان وفاداری به این راه و دست یافتن به خوشبختی و عیش جاودانه اشاره میکند. همچنین، شاعر تأکید دارد که در کنار دوستی با این حقیقت، هیچ پناه دیگری وجود ندارد و تمامی تقدیر و سرنوشت انسانها در ارتباط با آن است. در نهایت، از اهمیت دانش و آگاهی نسبت به این حقیقت و برکاتی که از آن نصیب میشود، صحبت میکند.