غزل شمارهٔ ۳۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای زتو خرّم دل آباد ما
وز تو غمگین خاطر ناشاد ما
عشق تو آزادی در بندگی
بندهٔ تو گردن آزاد ما
ای گشاد بندهای بسته تو
بستهٔ تو بند ما در زاد ما
ای زتو آباد دلهای خراب
وی زتو ویران دل آباد ما
ای که هستی در دل ما روز و شب
وقت جوش لطف میکن یاد ما
داد تو بر عاشقان بیداد کرد
داد بیداد تو آخر دادما
دادما بیداد مااز داد تست
ای اسیر داد تو بیداد ما
شکوه ها داریم از بیداد خود
داد ما ده داد ما ده داد ما
از تو میجوئیم در عشقت مدد
ای زتو در هر غم استمداد ما
فیض ا زتو هم پناه آرد بتو
ا ی بتو خوش خاطر ناشاد ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و محبت الهی سخن میگوید و به ارتباط عمیق خود با خداوند اشاره میکند. او خدا را به عنوان منبع شادی و آزادی در زندگی معرفی میکند و میگوید که با وجود مشکلات و غمها، عشق و لطف خداوند به او امید و دلگرمی میدهد. شاعر بهطور خاص از تسکین و پشتیبانی در لحظات دشوار یاد میکند و به نوعی از احساس اسارت در محبت خدا حرف میزند. در نهایت، او از خداوند درخواست میکند که در غمها و چالشهایش یاریاش کند.