غزل شمارهٔ ۳۰۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر گاسهٔ سر ظرف جنون شد شده باشد
ور بر تنم این کاسه نگون شد شده باشد
از بام چو افتاد مرا طشت برندی
رسوائی از اندازه برون شد شده باشد
چون دست ز جان شستم اگر در غم هجران
رنج تن رنجور فزون شد شده باشد
چون یاد لبش کردم و خون شد جگر من
از رهگذر دیده برون شد شده باشد
بگداخت مرا چون جگر از حسرت اگر هم
دل نیز در این واقعه خون شد شده باشد
تا چشم چو صاد تو بخوبیت بود فیض
گر بر سرش ابروی تو نون شد شده باشد
حال دل خون گشتهٔ فیض ار تو بپرسی
گوئی چو بگویند که خون شد شده باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی میپردازد. شاعر در آن از جنون و رسوایی ناشی از عشق سخن میگوید و اشاره میکند که اگرچه جسمش رنج میکشد، اما درد جدایی او را از جانش هم جدا کرده است. او به یاد لب معشوق، جیگرش را به درد میآورد و این اشتیاق و حسرت، او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین او به زیبایی چشم معشوق اشاره میکند و میگوید که حال دلش پر از خون و درد است. در نهایت، شاعر به وضعیتی اشاره میکند که گویی تمامی وجودش تحت تأثیر این عشق رنجور و مهجوری قرار گرفته است.