نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلی کز دلبری دیوانه باشد

بکیش عاشقان فرزانه باشد

دلی کو از غمی باشد پریشان

کلید عیش را دندانه باشد

غم آمد مایه شادی در این راه

خوشا آندل که غمرا خانه باشد

نخواهم من بهشت و کوثر و حور

بهشت من غم جانانه باشد

خیالش حور و اشکم نهر کوثر

شرابم عشق و دل پیمانه باشد

چو پروازی کنم یا جای گیرم

پر و بالم غم و غم لانه باشد

غم عشقی که پایانی ندارد

دل و جان منش کاشانه باشد

دلم جز درد و غم چیزی نخواهد

چرا خواهد مگر دیوانه باشد

مبادا غم دلی را جز دل من

که جای گنج در ویرانه باشد

اگر جای دگر مسند کند غم

دلم چون آستین خانه باشد

بر من غیر غم افسون وزرقست

بر من غیر عشق افسانه باشد

کسی را کو دمی بی غم سرآید

نباشد آشنا بیگانه باشد

بهر جا هر غمی باشد بهل فیض

که جز جان منش کاشانه باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و غم است و بیانگر احساسی عمیق نسبت به تجارب عاشقانه می‌باشد. شاعر دلی دیوانه و عاشق را می‌طلبد که با غم‌ها درگیر باشد و غم را به عنوان جز و لاینفک شادی و زندگی می‌پذیرد. او بهشت و نعمت‌های مادی را نمی‌خواهد و بلکه غم عاشقانه را سرلوحه زندگی خود قرار می‌دهد. غم برای او مانند یک خانه است که در آن زندگی می‌کند و نه‌تنها آزاردهنده نیست، بلکه جزئی از حیات اوست. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که برایش تنها درد و غم وجود دارد و عشق نیز صرفاً با غم‌ها معنا می‌یابد.