غزل شمارهٔ ۳۱۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شراب عشقم اندر کام جان شد
ز جانم چشمهٔ حکمت روان شد
ز ترک کام کام دل گرفتم
چو در دوزخ شدم دوزخ چنان شد
ز خواهش چون گذشتی در بهشتی
مکرر من چنین کردم چنان شد
چو دل دید آنجهان بیزار شد زین
ز حق آگه چو شد زان هم جهان شد
جهان شد زینجهان و از جهان دل
فراز هر مکان و لامکان شد
بخدمت از بزرگان میتوان ربود
بهمت از ملایک میتوان شد
بنام دوست از خود میتوان رفت
بیاد دوست بیخود میتوان شد
بفکر عشقبازی دیر افتاد
دریغا عمر فیض اکثر زیانشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربه عاشقانه خود و تاثیری که عشق بر روح و جانش گذاشته، صحبت میکند. او میگوید که عشق مانند شرابی است که جانش را سرشار کرده و به او حکمت بخشیده است. با اشاره به ترک خواستههای دنیوی و گذر از چالشهای زندگی، احساس میکند که به حالت بهشتی رسیده است. همچنین، اگرچه دلش از دنیای مادی بیزار شده، اما با آگاهی به حقیقت، به دنیای بالاتر و معنوی دست یافته است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در خواهش و عشق ورزیدن با خدا، میتواند از خود رها شود و تنها در یاد دوست زندگی کند. او به مرور زمان و عمرش نیز افسوس میخورد که چگونه فرصتهای عاشقانه از دست رفتهاند.