نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد

گران شد بار و بار دل گران شد

نه با اغیار جانانرا توان دید

نه بیجانان بجائی میتوان شد

سبک گر ساعتی رفتم ببزمش

در آنساعت رقیب آمد گران شد

چو آمد یار آمد نیز اغیار

چو رفت آزار دل آرام جان شد

نه دل کندن توان از صحبت یار

نه با دشمن مصاحب میتوان شد

مسلمانان مرا راهی نمائید

ازین محنت چه سان بیرون توان شد

گل بیخار نتوان چید ای فیض

ببزمش با رقیبان می‌توان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و دشواری‌های عشق و رقابت صحبت می‌کند. او به احساس آزار و سنگینی بار دل اشاره می‌کند که ناشی از وجود رقیبان است. شاعر می‌گوید که نمی‌تواند همزمان با محبوب خود باشد و از رقیبان دوری کند. اگر در یک لحظه خوشی با محبوبش را تجربه کند، رقیبان ناگهان وارد می‌شوند و این خوشی را خراب می‌کنند. او بیان می‌کند که جدایی از محبوب سخت است و نمی‌تواند با دشمنان خود هم‌صحبت باشد. در پایان، شاعر از دیگران درخواست یاری می‌کند تا او را از این درد و محنت نجات دهند و می‌گوید که نمی‌توان گل بدون خار چید و در فضایی با رقیبان به خوشی پرداخت.